10 ﻋﻠﻢ ﺳﺎل ﺳﯿﺰدﻫﻢ ﺷﻤﺎره 2581 زاوﯾﻪ ﺑﺎز تغییر و تبدیل آدمی و قابلیتهایش ارتباط با هستی ﻋﺒﺎس ﺧﺎراﺑﺎف در رویکرد اول به فناوریهای شــزان )رویکرد همجوشــی(، رگههایی از دیدگاههای تقلیلگرایانه دیده میشود ،البته ریشههای زیســت تقلیدی هم دارد که به کارهای اریک درکسلر بازمیگردد. به نظرتان رویکرد همجوشــی ،برنامه پژوهشی ثمربخشی خواهد بود؟ در صــورت همدلی با این روایت ،نظرتان درباره راهبردهای توسعه فناوریهای همگرا در کشور چیست؟ بدیهی است در پیش گرفتن هر کدام از این رویکردها ،نتیجهای متفاوت خواهند داشت. اگر رویکرد همافزا را بپذیریم ،تمــام فناوریهایی که برونداد دو حوزه از فناوریهای شزان هســتند )چون نانوزیست فناوری( را دربر خواهد گرفت ،اما اگر روایت همجوشی را بپذیریم ،رنسانس فناوریهای همگرا زمانی تحقق خواهد یافت که از پس یکیشدن چهار فناوری شــزان ،ابرفناوریای به وجود آید که ضمن داشتن قابلیت تکتک چهار فناوری پایه ،قابلیتهای نوپدید داشته باشد. با این روایــت ،هنوز ما به عصر فناوریهای همگرا نرســیدهایم. پذیرش روایت همجوشی ،ما را نیازمند تئوریپردازیهای زیادی برای یافتــن روش این یگانگــی خواهد کرد .آنگاه شــاید باید یکبار دیگر به این پرســش پاسخ گوییم که پروژه »اریک درکسلر« تحققیافتنی اســت؟ آیا مــا قادر خواهیم بود نانوماشــینهایی داشته باشیم که ســامانههای پیچیده چون موجودات زنده خلق کنند یا به صورت بنیادین ،قابلیتهای آدمی را دستکاری کنند؟ دو مدل بدیلی که از ســوی آیندهپژوهان آمریکایی و اروپایی برای تعیین مسیر آتی تحوالت مربوط به شزان پیشنهاد شده است ،هریک، همچنان که توضیح دادهاید ،نظیر هر مدل و برســاخته دیگر بشری، نقاط قــوت و ضعف متفاوتی دارند .پیــش از آنکه به برخی جهات ســاختاری و بنیادین در این دو مدل بپردازیم ،مایلم توجه شــما را به ظرفیتهای بــه ظاهر متعارضــی جلب کنم کــه در کثرتگرایی و پلورالیســم در دو عرصه دانش /علم /معرفت از یکسو و تکنولوژی از ســوی دیگــر ،یعنــی وجــود مدلهــا و رهیافتهــا و گمانهها و نظریههای بدیل و رقیب ،نهفته است .این نکته در بحث کنونی حائز نهایت اهمیت اســت .عقلگرایان نقاد ،چنانکه میدانید بر اهمیت درپیشگرفتن رویکردهای پلورالیســتیک و کثرتگرایانه در تکاپوهای معرفتی تأکید دارند .ازجمله دالیلی که در این زمینه ذکر میکنند ،آن اســت که چون دسترســی ما بــه واقعیــت از رهگــذر حدسها و نظریههایی تسهیل میشــود که به نیت فراچنگآوردن ظرفیتها و قابلیتهایی برمیســازیم که گمانهزنانه فرض میکنیم در واقعیت موجودند ،هر اندازه شــمار و تنوع این گمانهها بیشــتر باشد ،شانس فراچنــگآوردن جنبهای از واقعیت که موردنظرمان اســت ،افزایش مییابــد .از ایــن گذشــته ،در زیســتبومهای معرفتــی ،همچــون زیســتبومهای طبیعی ،تکمحصولیبودن ،موجــب ازدیاد ضریب آســیبپذیری زیستبوم میشــود و با ورود یک عامل مخالف ،خطر نابودشدن زیســتبوم یا وارد آمدن خسارتهای بسیار سنگین به آن باال مــیرود .کثرتگرایی تکنولوژیک نیز به معنای فراهمکردن زمینه برای ارائه راهحلهای عملی متفاوت برای حل مسائل یکسان است. نکتهای که درباره کثرتگرایی در هر دو قلمرو معرفتی و تکنولوژیک باید بــه آن توجه کرد ،آن اســت کــه از یکســو ،رویآوردن به آن اجتنابناپذیر اســت .دلیل این امر آن است که هیچیک از ابنای بشر، گوی بلورینــی در اختیار ندارد که با نــگاه در آن ،بتواند راهحل همه پیشروی آدمیان قرار دهد .،دســتیابی به مســائل عملی و نظری را ِ راهحلهــا تنها از رهگــذر ارائه گمانههــا به نیت اصابــت به واقع امکانپذیر میشود .اما این رویکرد درعینحال میتواند خسارتبار نیز باشد؛ سرمایهگذاری روی گمانههای نظری یا راهحلهای تکنولوژیک رقیب که همگی آنها )الاقل برای مدتی( با درجه یکسانی از موفقیت عمل میکنند ،به یک اعتبار نوعی اتالف به شــمار میآید؛ زیرا دیر یا زود از میــان گزینههای بدیل ،یکی بر دیگر گزینهها پیشــی میگیرد و برگزیده میشــود و دیگر گزینههــا ،با همه هزینههایی که برایشــان صرف شده اســت ،به گورســتان راهحلهای شکســتخورده روانه میشــوند .تاریخ معرفت و نیز تاریخ تحوالت تکنولوژیک ،سرشــار از نمونههای مربوط به گمانههای نظری یا راهحلهای تکنولوژیک بدیل اســت که با چنین سرنوشتی روبهرو شدهاند .برایمثال در اواخر دهه ۱۹۷۰و دهه ۱۹۸۰زمانی که دســتگاههای ویدئو و نوارهای ویدئو به بازار عرضه شــده بودند ،دو سیســتم رقیــب »ویاچاس« ) (VHSو »بتامکــس« ) (Betamaxبرای جلب نظر خریداران رقابت میکردند؛ اما پس از نزدیک به یک دهه ،سیستم »ویاچاس« رقیب را از صحنه خارج کرد .به این ترتیب همه کســانی که سیستم بتامکس در اختیار داشــتند ،سرمایهگذاریهایشــان بر باد رفت .در عرصــه نظریههای علمی نیز مثالهای بسیار زیادی میتوان از آنچه از آن با عنوان »عدم تعیــن ناقــص« ) (under determination of theory by dataیــاد میشــود؛ یعنی نظریههای رقیبی که با ابتنــا به مبانی کامال متفاوت پدیدارهــای واحد را تبیین میکنند .یک نمونه در این زمینه رقابت دو نظریه کیهانشناســانه موســوم به »حالت پایدار« ) (Steady Stateو »مهبانگ« ) (Big Bangاســت که اولی بر یکسانبودن حالت کیهان در همه جهات و تغییرنکردن آن )از ازل تا ابد( تأکید میکند و دومی بر تغییر مستمر در حالت کیهان از مهبانگ اولیه و ظهور کیهان از یک »نقطه تکینگی« ) (singularity pointو ســپس انبساط مستمر آن تا زمان کنونــی و پس از آن اصرار میورزید .بــرای دهههای متمادی، آینده فناوریهای همگرا در گفتوگو با دکتر »علی پایا« رنسانس فناوري کي از راه ميرسد؟ بودجههای پژوهشی در کیهانشناسی به ناگزیر به تحقیق درباره این دو نظریــه رقیب اختصــاص داده میشــد و کیهانشناســان جوان به ناچار باید کســب تخصص درباره یکــی از این دو نظریه را انتخاب میکردند تا اینکه باالخره از دهه ۱۹۷۰به بعد افزایش شواهد تجربی اندکاندک کفه ترازوی قضاوت را بــه نفع نظریه مهبانگ تغییر داد. تنوع گمانهها و راهحلهای پیشنهادی برای توضیحی که ارائه شد ،از یکســو گریزناپذیر است و از ســوی دیگر ،چنان که گذشت میتواند خســارتبار باشــد ،به این معنی که به اعتبار محدودیت بودجههای پژوهشی و شمار پژوهشگران ،تنوع گزینههای پیشرو موجب تقسیم منابع محدود در مســیرهای مختلف و کاستهشــدن از امکان تمرکز بالقوه در هر مســیر خاص میشــود .همین جنبه ،کشورها ،نهادها و ســازمانهایی را دچــار ایــن خطــای معرفتی کرده اســت که برای جلوگیری از پخششــدن و احیانا اتالف منابع در مسیرهای گوناگون، الزم است بهصورت دستوری و از باال ،مسیرهای معینی برای پژوهش بر پژوهشگران و نهادهای پژوهشی )خواه در حوزههای نظری و خواه در قلمروهــای عملــی( تحمیل شــود؛ امــا این رویــه خطرناک به نابودشــدن تنوع زیســتبوم معرفتی و تبدیل آن به یک زیســتبوم تکمحصولی منجر خواهد شد و در چنین زیستبومهایی امکان رشد معرفــت و نیز رشــد تواناییهــای تکنولوژیک تا حــد زیادی کاهش مییابــد .در رویکرد بهینه ،اصل با تنوع و کثرتگرایی در زیســتبوم است و تقســیم بودجههای تحقیقاتی در پرتو آن انجام میشود .راز موفقیــت در زیســتبومهای کثرتگــرا فراهــمآوردن زمینــه برای رقابتهای ســازنده؛ اما قطعا نه مخرب است .رقابت سازنده ،چنان که از عنوان آن برمیآید ،از یکسو نوعی مسابقه میان رقیبان است و از سوی دیگر ،نوعی همکاری نزدیک بین آنان .رابطه میان رقیبان در این نوع رقابت ،رابطهای برهمافزاست .هریک در همان حال که برای دســتیابی به موفقیت تالش میکنند ،میکوشــند از دستاوردهای دیگر رقبا نیــز بهره بگیرند و بهویژه از اشتباهاتشــان درس بیاموزند. درسآموزی از اشــتباهات ،در گرو وجود محیطی سالم برای ارزیابی نقادانه دعاوی اســت .مقصود از محیط ســالم ،محیطی اســت که ناقــدان بدون نگرانی جان و مال و عِرض و آبرو ،بتوانند نقاط ضعف ب و بُغض و به شــیوه عینی( آشکار دیدگاههای رقیب را )بهدور از ُح ّ کننــد .بــا توجــه به آنچــه گذشــت ،وجــود دو رهیافــت بدیل به دانش-فناوریهای شــزان را بایــد امری نیکو و صــواب تلقی کرد. رهیافت فروکاهندهای که عمدتا در میان آیندهپژوهان آمریکایی دنبال میشــود ،مانند دیگــر رهیافتهــای فروکاهنــده ،بر مبنــای اصل متمرکزکــردن امکانــات در یــک محــدوده معین و باالبــردن توان تأثیرگــذاری از رهگذر تمرکز روی یک عامــل ،کار را به پیش میبرد. کارنامــه گذشــته رهیافتهای فروکاهنــده عموما ،اما نــه لزوما ،با موفقیت همراه بوده است .البته نباید از خاطر دور داشت که استقرا، عقیم اســت؛ یعنی موفقیت در گذشــته ،لزوما به تکرار موفقیت در آینده منجر نمیشود .بااینحال ،تمرکز امکانات در یک زمینه ،احتماال میتواند شــانس دســتیابی به نوعــی از موفقیــت را افزایش دهد. رویکردی که در اتحادیه اروپا دنبال میشــود ،همانگونه که اشــاره کردهایــد متکی بــه برهمافزایی میان حوزههــای چهارگانه دانش- فناوریهای شزان اســت .رویکرد تقلیلگرا بیشتر »«high-powered )متکــی بــه تواناییهای تکنولوژی بــا اتکای کمتر بــه هدایتهای تئوریک( اســت و با تکیه به صرف امکانات مالی و فناورانه بیشــتر و بهرهگیــری فراختــر از ظرفیتهــای ســختافزاری ،نظیــر یک مته فشارقوی ،راه خود را در دل صخره باز میکند .رویکرد برهمافزا بیشتر بــه ») «architectonicمعمــاری و ســاختار درونــی( شــبکهای از همــکاری چهار دانش-فناوری شــزان شــکل میگیــرد و به عالئم ســاختاری آن از حیث ارتباط نرم ،توجــه دارد .این دو رویکرد مکمل یکدیگرنــد و ماننــد هــر رویکــرد دیگــری از نقاط ضعــف و قوت برخوردارند .اگر بخواهم در قالب یک تمثیل ،تفاوت این دو رویکرد و جنبههای مثبت و منفیشــان را بیان کنــم ،باید مثال رقابت آمریکا و شوروی را در دوران جنگ سرد برای بهرهگیری از امکانات موجود در فضــا ذکــر کنم .دانشــمندان شــوروی ،امکانــات تکنیکــی و مالی ضعیفتری داشــتند و ناگزیر بودند اهداف مورد نظر را با راهحلهای متکی به صرف هزینه کمتر محقق کنند .آمریکاییها با دســت باز از حیث امکانات مالی و تکنیکی ،سراغ راهحلهای »«high-powered میرفتند .از جمله تفاوتهای در خور توجه میان دو رویکرد ،آن بود که شــورویها از همان آغاز ،تکنیک برزمیننشــاندن کپســول حامل فضانــوردان و نیز تکنیک تبدیل ادرار آنان به آب آشــامیدنی با بازده صددرصد را تکمیل کردند .آمریکاییها حتی تا این زمان نتوانستهاند در تصمیمگیری درباره تعیین اولویتها در قلمرو دانش-فناوریهای همگرا برای آینده کشور ،شاید مهمترین معیار ،تشخیص و تفکیک آن بخش از این دانش-فناوریها باشد که دسترسی به فراوردههای آنها در بازار آزاد ،امکانپذیر خواهد بود و آن بخش که به اعتبار جنبههای خاص آنها ،باید به ضرورت در داخل کشور به تولیدشان اهتمام ورزید به تکنیک اول دســت یابند و آخرین تالششــان در این زمینه دو ،سه ماه قبل با شکســت مواجه شــد .آنان تا مدتها کپسولهای حامل فضانوردان را در دریا فرود میآوردند و بعدها هم که تکنولوژی خود را از ســفینههای آپولو به شاتلها تغییر دادند و از مدل هواپیما برای به زمیننشاندن فضانوردان استفاده کردند .مشکل تبدیل ادرار به آب آشامیدنی با بازده صددرصد نیز تنها پس از پایان دوران جنگ سرد و ارتباط نزدیک میان دانشمندان دو طرف برای آمریکاییها حل شد .در عوض آمریکاییها موفق شــدند انســان را بر روی کره ماه بنشانند و ســالم به زمین بازگردانند؛ درحالیکه شــورویها برای دستیابی به نمونــه خاک مــاه ناگزیر بــه ســاخت رباتهای کموزن شــدند که موشــکهای کوچکتر و ضعیفتر آنان توان حملشــان را داشــتند. ترکیــب دو تکنولوژی متفاوت شــورویها و آمریکاییهــا اکنون به بهترین شــکل در ایستگاه فضایی مشــهود است که حاوی جنبههای قوت هر دو تکنولوژی است و از جنبههای ضعف آن دو تا حد زیادی عاری اســت .برای شرایط کشــور ما و با امکانات نیروی انسانی و نیز تــوان اقتصادی ،به نظر میرســد مــدل اروپایی به منظور توســعه دانش-فناوریهای شزان عملیتر باشد .درباره تولید نانوماشینهایی که قابلیت تولید ســامانه پیچیده برخوردار از حیات داشــته باشند و بتواننــد قابلیتهای آدمی را در خدمت خــود درآورند ،حتما با نامه سرگشــادهای که چند ماه پیش به وسیله شــماری از سرشناسترین دانشــمندان بینالمللی دربــاره خطرات تولید رباتهای هوشــمند ﻋﮑﺲ :ﮐﺎوه ﺑﻐﺪادﭼﯽ برســاختگرایان بر این باورند که فناوریهــای همگرا ،دوگانههای آدمــی چون مرگ و زندگی را تغییر خواهنــد داد .اگر روزی جاودانگی یا حداقل افزایش عمر آدمی به چندصدسال تحقق یابد یا قابلیتهای حواس آدمی بهگونهای توســعه یابد که بتوانــد فراتر از حواس امروز با هســتی ارتباط برقرار کنــد یا راههای جدیدی بــرای انتقال معنا بین افراد بهوجود آید ،تجربه زندگی برای آدمی چگونه خواهد بود؟ انسان میلیونهاســال اســت که در یک فرایند تکاملی زیستی و شناختی رشد یافته اســت .مداخله در تراز بنیادین در انســان ،نســل آدمی را با خطر روبــهرو نخواهد کرد؟ فناوریها همیشــه توســعهدهنده قابلیتهای آدمــی بودهاند برای بــرآوردن نیازهــای غیرمعرفتی ،امــا به صورت مستقیم و بهواســطه تسهیل مشاهده هســتی به بسط معرفت آدمی هم کمک کردهاند .چنیــن روندی بهعنوان پیامــد فناوریهای همگرا قابلتصور اســت؟ و اصال در پس این تحوالت ،آینده آدمیت چیســت؟ بین فناوریهای همگرا و آینده آدمی چه ارتباطی است؟ به باور دکتر »علی پایا« ،این پرسش ،ناظر به مسئلهای بسیار اساسی و خطیر اســت .وی در پاسخ به این پرسشها میگوید این سؤال حاوی عناصر اصلی سناریویی است که بر سر کلیات تکنولوژیک آن ،کموبیش توافق وجود دارد .به این معنی که روند تحوالت معرفتی -تکنولوژیک حکایــت از آن دارد کــه آدمیان میتواننــد مرگ خود را با توســل به شیوههای مختلف ،از جمله بازسازی مستمر اجزای بدن خود ،به تأخیر بیندازند .انتقال دادهها و معانی در میان آدمیان به شــیوههایی بســیار مؤثرتر از شیوههای مرســوم کنونی و حتی باالتر از آن ،امکان دستیابی بــه محتوای ذهن افــراد و خوانش فکر آنان ،احتمالی دورازدســترس نخواهــد بود .همه این قابلیتها ،دقیقا همان نگرانی جدیای اســت که در این پرســش مطرح شده و برای همه کسانی که به آینده تحوالت علــم و فناوری توجه دارند ،مطرح اســت .در این خصوص که انســان فردا ،چگونه موجودی خواهد بود ،انواع گمانهها مطرح شــده اســت. بهعنوانمثال» ،اســتیون هاوکینگ« و شــماری دیگر از محققان بر این نظرند که آدمیان برای بقای نســل خود باید تکنولوژی ســفر به کرات دیگــر را تکمیــل کنند و زمانی کــه عمر زمین به پایان میرســد ،رحل اقامت در ســیارات دیگــر بیندازند .فرض کنید چنین ســناریویی تحقق یابــد .در آن صورت ،با توجه به شــناختی که از فراینــد تکامل داریم و میدانیم که ارگانیســمهایی که در محیطهای مختلف رشــد مییابند، در مســیرهای تکاملــی متفاوتی ســیر میکنند ،یکــی از تبعات چنین ســفری ،به نحو گمانهزنانــه آن خواهد بود که حضور نســلهای آتی آدمیان کنونی در ســیارات مختلف ،در درازمــدت به ظهور موجودات مختلفی منجر خواهد شــد کــه هرچند نظیر انســانها و نئاندرتالها، نیای مشــترکی داشــتهاند ،اما دو »نوع« مختلف از موجودات بهشمار میآیند .ســناریوی دیگــری که این روزهــا موضوع بحث بســیاری از فالســفه و دانشــمندان اســت و از حیث بازه زمانی ،احیانا در دورهای کوتاهتر از سناریوی نخستین قابلتحقق است ،ظهور موجودی است که از او با عنوان »پساانســان /مابعدانسان« ) (post-humanیاد میشود. این ســناریو متکی به این مالحظه واقعبینانه اســت که رشــد بیوقفه دانش -فناوریهای شــزان حتــی درحالحاضر ،امــکان تقویت قوای ذهنــی و بدنی آدمیــان را )خواه با دســتکاریهای ژنتیکی و خواه با اســتفاده از انواع داروها و مواد شیمیایی( ،فراهم آورده است .میتوان وضــع و حالــی را در نظر گرفت کــه در آن فرزندان آدمیــان کنونی با دســتکاریهای ژنتیکی با تواناییهای بهمراتب بیشــتر و چشمگیرتر از والدین خود خلق شــوند .این فرزندان ســپس توانایی مکتسب را از طریق ژنهای خود به فرزندان و نوهها و نســلهای بعد از خود منتقل میکنند .بهاینترتیب نســلی از موجوداتی پدید میآید که شباهتشــان با آدمیان کنونی قابلقیاس با شــباهت آدمیان کنونی به شــمپانزهها یا نئاندرتالهــا خواهد بود .نکته حائزاهمیت در مورد این ســناریو اینکه، این »پساانســانها یا مابعدانســانها« عمدتا از درون خانوادههایی که امکانــات مالی فراوان دارند و میتوانند بــا توانایی مالی خود امکانات تکنولوژیک را به خدمت درآورند ،ظهــور خواهند کرد .درهمینحال و در برابــر چشــماندازهای تکاندهندهای که از ســناریوهای باال و نظایر آن ،پیشرو ترســیم میشــود ،برخی واقعیتهای دیگر نیز محققان را به تأمل واداشــته اســت .بهعنوانمثال اکنون در کشــورهای پیشرفته، شــمار بســیار زیادی از شــهروندان در برابر این پرســش که آیا مایلید عمرتان تا حد امکان افزایش یابد ،پاســخ منفی ارائه میدهند و دلیلی که برای این نظر ارائه میدهند این اســت که »عمر« تنها در درون یک زیســتبوم »معنایی« خاص که با پیوندهــای عاطفی و روحی و روانی و ادراکــی فراوان میان فرد و بســتگان و نزدیکان و دوســتان و اموری که وی به آنها دل بســته و با آنها مأنوس اســت ،برجســتگی و ارزش پیــدا میکند .آنکه از عمر طوالنی برخوردار شــده ،حتی با فرض اینکه از ســالمت کامل جســم و روح و روان برخوردار باشد و در لسان مثال، ۱۵۰ســالهای در هیأت یک جوان ۲۰ساله باشــد ،بههیچرو »معنایی« را که در زیســتبوم اصلی خود »چشــیده« بود ،نمیتواند باز -تجربه کنــد و از آنجا که آنچه به آدمی هویت میبخشــد ،عمدتا حافظه او و خاطراتش از تجربههای زیســته در »زیســتبوم اصلی« خویش است، در غیاب این زیســتبوم و فقدان امکان برای اعــاده ارتباطات معنایی و عاطفی مختص آن زیســتبوم ،زندگی برای این شــخص ،فاقد معنا و طعمی است که برای او شــیرین و امیدبخش و حیاتآفرین بود .این موجــود بیگانهای خواهد بود در ســرزمین غریبان و هــر روز اضافی از عمر برایش با رنج و دشــواری فراوان همــراه خواهد بود زیرا که ناگزیر اســت زیســتبوم تازهای برای خود خلق کند .اما این زیستبوم جدید، حتی با فرض آنکه خلق آن امکانپذیر باشــد )که این فرضی بهشــدت خدشــهپذیر اســت( ،بههیچرو با زیســتبومی که او در مراحل رشد از جنینی تا نــوزادی و کودکی و نوجوانی و بزرگســالی و کهولت در آن پرورده شده بود ،شباهتی نخواهد داشت .این زیستبوم ،برهوتی خالی از عواطــف و ارتباطات عمیقا جایگیر در عمق وجود شــخص خواهد بــود .ارتباطات موجــود در آن ،بــه اعتبار آنکه فرصتی بــرای تعمیق نداشــتهاند ،سطحی و تهی خواهند بود .چنین زندگانیای برای اکثریت کسانی که شانس زیستن در آن ،به آنان پیشنهاد میشود ،ارزش زیستن نخواهد داشــت .اگر بخواهید شرایط اینگونه افراد را با مثالی )که تازه شدت آن بههیچرو به اندازه دشواری شرایط این قبیل افراد نیست( ،به ذهن نزدیکتر کنید ،کســانی را در نظر بگیرید که در ســنین باالی عمر ناگزیر به مهاجرت به سرزمینهایی دیگر شدهاند که با زبان و فرهنگ و محیط آن هیچ آشنایی ندارند و با هیچکس در آن محیط مأنوس و آشنا نیستند .زندگی برای این افراد ممکن است در محیط جدید از حیث رفاه مادی و امکاناتی که تکنولوژیهای پیشــرفته فراهم میآورد ،بهظاهر عالی باشــد ،اما از حیث همه آن جهاتی که به زندگی معنای اصلی آن را میبخشد ،تهی و سترون است. گروه علــم :روایتهای گوناگونی از فناوریهای همگرا ارائه شــده اســت که میتوان آنهــا را به دو دسته تقســیم کرد :دسته اول که بیشــتر طرفــداران آن در ایاالت متحــده هســتند بر ایــن باورند فناوریهــای همگــرا ،برونــداد همجوشــی چهار فناوری شزان )شــناختی ،زیســتی ،اطالعات و نانو( هستند .این روایت متکی بر یگانگی تبیین پدیدهها در این چهار حوزه در ابعاد خرد و مولکولی است؛ هرچند آقای دکتر »علی پایا« بارها دراینباره گفتوگو و تأکید کرده اســت که رویکردهای تقلیلگرایانه باعث میشــوند مفاهیم در ترازهای باالی تبیین ،از بین بروند و ارائه تبیین در تراز پایینتر ،نمیتواند جایگزین تبیین در تراز باالتر شــود. طرفداران روایت همجوشــی بر این باورند که اگــر فیزیک حاکم بر این چهار فناوری مشــابه اســت ،میتوان ابرفناوریای خلق کرد که عالوه بر قابلیتهــای تکتک فناوریهای چهارگانــه ،قابلیتهای بهمراتب بیشــتری داشته باشد .در مقابل روایتی که بیشتر از اتحادیه اروپا ســربرآورده اســت ،بیش از آنکه به دنبال همجوشی این چهار فناوری باشــد ،به دنبال قابلیتهای همافزایی این حوزههاست .به این اعتبــار ،فناوریهای همگرا ،نتیجه نگاهی بینرشــتهای به چهار حوزه فناوریهای شزان و اســتفاده از قابلیتهای مکمل آنها برای برآوردن نیازهای آدمی اســت .با توجه به اهمیت این فناوریهای نوظهور و لزوم بررســی سمتوسوی آینده این فناوریها ،دکتر »رضا کالنترینژاد« ،پژوهشگر فناوریهای همگرا )شزان( با دکتر »علی پایا« گفتوگو کرده است که در ادامه میآید. ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ انتشــار یافت ،آشــنا هســتید .این دانشــمندان در نامــه کوتاه چهار پاراگرافــی خود متذکر شــده بودند که هوش مصنوعی در ۲۰ســال گذشــته توجه خــود را بــه ســاخت کنشــگران هوشــمند )یعنی ســامانههایی کــه میتوانند محیط اطراف خود را شناســایی و با آن تعامل کنند( ،معطوف کرده است .در تکمیل این سامانهها از ترکیب و رابطــه برهمافزا میان شــماری از حوزهها عالوه بــر حوزه هوش مصنوعی ،بهره گرفته شــده اســت .برخی از ایــن حوزهها ازجمله عبارتاند از :فراگیری به وسیله ماشــین ،نظریه آماری کنترل ،زیست عصبشناســی و شــماری دیگر از حوزهها .محصــول این همکاری، موفقیت چشــمگیر در قلمروهایی مانند تشخیص گفتار ،طبقهبندی تصاویر ،خودروهای بدون راننده ،ترجمه به کمک ماشــین ،حرکت با استفاده از پای مصنوعی ،سامانههای پاسخگو به پرسشها و ...بوده اســت .با ازدیاد توانایی فناوری هوش مصنوعی ،اکنون اجماع بر آن اســت که این فناوری به گونهای پایدار به رشد خود ادامه میدهد و درجــه تأثیر آن بر جوامع افزایش خواهد یافت .هرچند بهرههایی که به نحو بالقوه از این پیشرفت عاید میشود ،فراوان است ،اما توجه به خطرات احتمالی ناشی از این پیشرفت نیز اهمیت دارد .تأکید اصلی این دانشــمندان بر آن است که سامانههای هوش مصنوعی ،میباید آنچه را که ما میخواهیم به انجام برســانند .معنایی که از این کالم مســتفاد میشود ،آن اســت که خطر خودکفاشــدن این سامانهها و تبدیلشدن آنها به تهدیدی برای انسانها ،خطری کامال جدی است. ایــن خطر البتــه طی یکی ،دو دهــه آینده به صــورت جدی محقق نخواهد شــد ،اما مسیر تحوالت بهگونهای اســت که میتوان انتظار ظهور ماشینهای هوشــمند رقیب انسان را داشت .باوجوداین توجه به خطرات ناشی از رشد قابلیتهای تکنولوژیک ،یک وظیفه اساسی بــرای همــه دســتاندرکاران در حوزههای سیاســتگذاری علم و تکنولوژی و نیز برای خود پژوهشگرانی است که در این عرصهها کار میکننــد .یــک راه مقابله با این خطــر ،آموزش مناســب در حیطه عمومی )در معنای وسیع این اصطالح است که همه آحاد جامعه را دربر میگیــرد( .دراینباره ،در ادامه ایــن گفتوگوی مکتوب باز هم نکاتی را توضیح خواهم داد. توان علّی فناوریهای همگرا به دلیل دســتکاری هســتارها در تــراز اتمی و مولکولی ،اثراتی شــگرف و پیچیــده دارد .همین پیچیدگــی ،اثرات ناخواســته احتمالی این فنــاوری را با اهمیت میکند .قابلیتهای نوپدید این فناوریها با توجه به وجه التفاتی فناوریها ،کاربردهایی خواهند داشــت که خــارج از تصور امروز طراحان آن است .شــما در مقالهای در سالهای گذشته با اشاره به این موضوع ،بهترین ســاختار اجتماعی برای مواجهه با جوامع همآغوش خطر را بهکارگیری رویکردهای دموکراتیک دانستهاید. چرا؟ در پاســخ به یکی از پرسشهای پیشــین شما به نامه دانشمندان درباره خطرات رشــد بیرویه هوش مصنوعی اشــاره کردم .واقعیت این اســت که شــتاب تحوالت تکنولوژیک چنان زیاد اســت و رقابت میان دســتاندرکاران رشــد این تکنولوژیها چنان گسترده است که همانگونه که شما بهدرستی متذکر شدهاید ،پیشبینی خط سیرهای آتــی این تحوالت خــارج از تصــور طراحان آن اســت .درعینحال، رژیمهــای نظارتــی و مراقبتــی و رویههــای هماهنگکننــده میان تحــوالت فناوری در زمانه کنونی چنان نیســت که بتوان امیدوار بود رشــد آینده فناوریها به گونهای موزون و حسابشده و در پاسخ به نیازهای واقعــی و مبرم افراد و جوامع تحقــق خواهد یافت .توجه کنید که وقتی در بهترین شــرایط و تحت کنترلشــدهترین فعالیتها، نتایج ناخواســته ،نامنتظر و پیشبینینشده تحقق مییابد. بســیاری ِ در شــرایطی که میزان نظــارت و کنترل در حداقل قــرار دارد تا چه اندازه بایــد در انتظار اینگونه عواقب نامطلــوب و نامنتظر بود .پیام »اولریش بک« ،جامعهشــناس آلمانی در کتاب »جامعه همآغوش با خطر« دقیقا همان نکتهای بود که شــما بر آن انگشت گذاشتهاید: در شــرایطی که اعمال کنترلهای فراگیر از بــاال و از طریق نهادهای باالدستی ،بهتنهایی از دســتیابی به نتایج مورد نظر ناتوان است ،راه صیانت از بشــریت در برابر خطراتی که از رهگذر رشد لجامگسیخته دانش-فناوریهای نو میتواند عارض جوامع بشــری شــود ،اعمال کنترل دموکراتیک به شــیوهای مرکب از دو رویــه از پایین به باال و از باال به پایین اســت؛ یعنی از یکســو باید همکاریهای بینالمللی و نهادهای بینالمللــی ناظر به فعالیتهای تکنولوژیک را تشــویق و تقویت کرد و از ســوی دیگر باید حیطه عمومــی را به حضور فعال در صحنه و ایفای مســئولیت نظارتی و تصحیحگرانهای که بر دوش دارد ،تشویق کرد .اما بهکارگیری این رویه چنان که میدانید از یکسو به آموزش مستمر شهروندان درباره سازوکارهای نظارت دموکراتیک و نیز از ســوی دیگر به گردش آزاد و بدون خلل اطالعات در ســطح جامعه نیاز دارد .در تحقق هر دوی این اهداف ،نهادهای مدنی و نیز رسانههای مستقل نقشی اساســی بازی میکنند .متأسفانه در سطح بینالمللی صاحبان قدرت و مکنت عموما تالش خود را در راســتای ســرکوب این مکانیسم بســیار مهم به کار گرفتهاند .به این ترتیب در همان حال که خطرات ناشــی از تحوالت پرشتاب دانش-فناوریها ابنای بشــر را تهدید میکند ،طمــعورزی صاحبــان زور و زر و تزویر )بهتعبیر مرحوم دکتر شــریعتی( ،نیز قدرت مانــور افراد و جوامع را برای جلوگیری از نتایج نامطلوب تحوالت مورداشاره محدود میکند. در نخستین سند منتشرشده توسط ایاالت متحده آمریکا ،تأکید زیادی بر قابلیــت فناوریهای همگرا برای بهبــود قابلیتهای انسان شده اســت .این ســند گویی راهبرد تحقق ابرانسانهایی اسطورهای بود که آدمی همیشه آرزوی تحقق آن را داشته است. ابرانسانی اسطورهای که قابلیتهای فراانسانی دارد .البته در سند اتحادیه اروپا و سند دوم ایاالت متحده آمریکا این رویکرد را کمتر میبینید و بیشــتر توجه به قابلیتهای ایــن فناوری در برآوردن نیازهای غیرمعرفتی جمعی اســت .شما شــواهدی میبینید که نشــاندهنده ایجاد امکان خلق پساانسان باشــد؟ تحقق چنین پیشبینیای چه عواقبی خواهد داشت؟ برای جلوگیری از عواقب ناخواسته آن چه میتوان کرد؟ توجه به موضوعاتی از ایندست، در ایران نیز اهمیت دارد؟ آیا در ســندهای راهبردی کشور باید به آنها توجه کرد؟ در پاســخ به یکی از پرســشهای پیشین شــما به این نکته اشاره کردم .واقعیت این است که مســئله ظهور پساانسان یا مابعد انسان از صورت یک ســناریوی انتزاعی خارج شده است و به واقعیتی بدل شده که دسترســی به آن امکانپذیر شده اســت .همین نکته باعث نگرانی همه کســانی که زحمت اندیشــیدن به عواقــب خطرناک و نامطلوب این تحول را به خود دادهاند ،شــده اســت .شــما بهخوبی اطالع دارید که در کشــورهای پیشــرفته بحثهای گستردهای در این زمینه در جریان اســت و کنفرانس و نشستهای متعددی درباره آن برپا شده و مقاالت آکادمیک و کتابهای زیادی درخصوص آن تحریر و منتشر شــده است .اطالعرســانی درخصوص این تحول خطرناک، وظیفه همه کســانی اســت که در حوزه آیندهپژوهی فعالیت دارند. امیدوارم در ایران به همت شما و دیگر همکاران انجمن آیندهپژوهان درخصــوص آموزش حیطه عمومی )که در تعبیر گســترده آن همه گروهها و طبقــات اجتماعی از جمله تصمیمگیــران و دولتمردان را نیز دربر میگیرد( ،گامهای مؤثری برداشــته شود .باید که با حمایت از نویســندگان ،مترجمان و ناشــران به انتشــار کتابها و مقاالتی در این زمینه اقدام کرد .نشــریات و رســانهها نیز باید با انتشــار مقاالت واجــد محتوای دقیق ،هرچنــد درخور فهم عامه ،ســهم خود را در اطالعرســانی درخصوص این موضــوع حائزاهمیت ادا کنند .نظر به اهمیت موضوع ،توجه به آن در ســند راهبردی ،که موضوع پرسش جنابعالی است ،ضروری است .نکته مهمی که در کشورهای پیشرفته مــورد توجه و تأکید قرار گرفته اســت ،جلب توجــه حیطه عمومی بــه تبعات نامطلوبی اســت که از رهگذر فراهمشــدن امکان ظهور پساانسان یا مابعد انسان پدید میآید .از جمله این تبعات نامطلوب، رشــد نابرابریها میــان بهرهمندان از ثروت و قــدرت و اکثریت افراد جامعه اســت که از امکانــات فراخ برخوردار نیســتند .این نابرابری، برخالف همه انواع نابرابریهایی که در گذشــته شــاهد آن بودهایم، حالت عارضی و تبعی ندارد و چنین نیســت کــه مثال بتوان با وضع پــارهای از قوانین ،دارایی و ثروت یک شــخص یا گــروه را به افراد یا گروههای دیگر اختصاص داد یا کســانی را از امکاناتی که در ساختار قدرت حضور داشــتهاند ،به صورت دســتوری و بخشنامهای محروم کرد و کسان دیگری را در جایشان قرار داد تا نوعی تعدیل قدرت پدید آید .پساانسان/مابعد انســان همانگونه که توضیح دادم ،یک »نوع« جدید از »انســان« اســت و ظرفیتهایی که در اختیــار دارد ،برایش ظرفیتهای »ذاتی« به شمار میآیند که نمیتوان با قوانین بیرونی او را از آنها محروم کرد .راه مقابله با این خطر ،ســدکردن راه ظهور آن از آغاز است .به قول ســعدی علیهالرحمه» :سر چشمه شاید گرفتن به بیل /چو پر شــد نشاید گذشتن به پیل«؛ این »سدکردن« البته صرفا به معنای تحمیل جنبههای ســلبی نیســت .بلکه وجه مهمی از آن ناظر بر این نکته اساســی است که چگونه میتوان تحوالت جدید را در خدمت بهبودبخشــی به شرایط کل ابنای بشــر ،اعم از نسلهای کنونی و آینده ،به کار گرفت که بیآنکه در جوامع شقاقهای غیرقابل پرســاختن پدید آید و نیز بیآنکه هویت و ماهیت آدمی دســتخوش تغییراتی نامطلوب و غیرقابلبازگشــت شــود ،قابلیتهای مثبتی که در وجودش به ودیعه گذاشته شــده است ،فعلیت یابند .توجه کنید که یافتن پاســخ برای این مسئله ذهنســوز ،کاری آسان نیست که از عهــده یک فرد یا یک گروه و در یک نوبت و برای همیشــه ،برآمدنی باشــد .این مســئله به اعتبار ماهیت ســیالش ،پاســخهایی متنوع، متناســب با شــرایط تازهای که مســئله پیدا میکند ،میطلبد .در هر لحظه خاص از زمان ،بر عهده اهل نظر اســت که با تکاپوی جمعی در این زمینه ،کوشــش کنند در حد امکان مناســبترین راهحلهای خاص آن زمان را بیابند .درخصوص آنچه در مورد پساانسان /مابعد انسان و ظرفیتهای شــگرف دانش-فناوریهای شزان مطرح شد، این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که قابلیتهای تکنولوژیهای موجود کنونی ،هماکنون و درحالحاضر ،چنان فراخ و گسترده است که نیازی نیســت برای توجه به خطــرات بالقوه آن ،نگاه به افقهای دوردست بیندازیم .هماکنون جوامع مختلف با تبعات منفی گوناگون تکنولوژیهــا دســت به گریبانانــد .بهعنوان نمونــه خطراتی که از ناحیه آلودگیهای زیستمحیطی ساکنان سیاره را تهدید میکنند )از جمله آلودگی هوا که گریبانگیر کشور ما نیز هست و تهران و اهواز و شــهرهای دیگر به مصیبت آن گرفتارند( ،یا تبعات ناشی از گرمایش زمین بهواســطه ازدیاد گازهای گلخانهای )که یکی از عوارض جدی آن برای کشــور ما و بسیاری دیگر از کشــورها ،کمبود آب آشامیدنی و کشــاورزی اســت که میتواند عاملی برای بروز جنگهای گسترده شــود( ،یا خطر گســترش ســالحهای کشــتارجمعی ،از سالحهای شــیمیایی )که ما خود قربانــی آن بودیم و اخیرا نیــز مردم عراق و ســوریه گرفتار آن بودهاند( گرفته تا سالحهای هستهای و بیولوژیک و بمبهای کثیف ،یا خطر اســتفادههای کنترلنشده از پیشرفتهای ژنتیکی ،یا خطر مغزشــویی افراد به واسطه بمبارانشدن بیوقفه با انــواع برنامههای تلویزیونی بهظاهر جذاب اما بهواقع تهی از محتوا یا واجد محتواهای عمیقا ضدفرهنگی و ضدارزشــی ،همگی در زمره تهدیدهای اساســی هستند که تکنولوژیهای پرقدرت کنونی به نحو بالفعل برای ابنای بشر پدید آوردهاند و به مفهوم »جامعه همآغوش خطر« مصــداق دادهاند؛ اینهــا همگی در زمــره مواردیاند که باید موردتوجه همه دســتاندرکاران امور تکنولوژیک )از سیاستگذاران تــا جامعه مدنی و رســانهها و اصحاب نظر و حیطــه عمومی( قرار گیرد .مســئله مهم در ارتباط با این خطرات ،اعمال کنترل آگاهانه بر تکنولوژی اســت .تکنولوژیها مصنوع بشــرند و بهخودیخود و در غیاب »عاملیت انســانی« ) ،(human agencyنــه خوباند و نه بد. تکنولوژی آنجا خطرخیز میشــود که عاملیت انســانی از میان برود. راه مقابلــه با تکنولوژی ،نه نفی آن اســت و نه بهرهگیری کورکورانه از آن برای جلوگیری از عواقب نامطلوبش .تعامل آگاهانه و نقادانه، مناســبترین شــیوه بهرهگیری از ظرفیتهای همــه تکنولوژیها از جمله تکنولوژیهای همگراست .در این زمینه در مقالهای که درباره تکنولــوژی و نحوه تعامل با آن در دســت تکمیــل دارم ،به تفصیل توضیح دادهام .در آن مقاله ،که در تکمیل آن همچنان که در تکمیل پاسخ برخی از پرسشهای گفتوگوی کنونی ،نگارنده از دیدگاههای برادر ارجمند خود آقای »حســین پایا« ،بهرههای بسیار برده است ،از جمله شماری توصیههای سیاستگذارانه اساسی مطرح شده است که احیانا میتواند مورداســتفاده نهادهای سیاســتگذار قرار گیرد. توجه شــما و خوانندگان این گفتوگو را به آن مقاله که به خواست خدا بهزودی انتشار مییابد ،جلب میکنم. خوشبختانه ستاد راهبردی توسعه فناوریهای همگرای کشور در معاونت علمی و فناوری ریاســتجمهوری آغــاز به کار کرده است که نشــاندهنده اجماع بر اهمیت حوزه فناوریهای همگرا در آینده است .به یاد دارم در سالهای قبل ،متفکرانی چون دکتر »رفیعیتبــار« ،دکتر »طبائیان« و جنابعالــی به اهمیت راهبردی این حوزه تأکید کرده بودید .این نشان از افزایش قابلیتها و تراز اتکا بر نظر کارشناسان داخلی در پیشگویی روندهای آینده است؟ به نظرتان مهمتریــن موضوعات روبهروی این ســتاد راهبردی چیست؟ به گمانتان اولویتهای ایران در این حوزه چیست؟ تشــکیل این ســتاد را باید به فال نیک گرفت و آن را نشــانهای از توجــه تصمیمگیران به اهمیــت نقش علم و فناوری در برســاختن جهان جدید به شــمار آورد .در تصمیمگیری درباره تعیین اولویتها در قلمرو دانش-فناوریهای همگرا برای آینده کشور ،شاید مهمترین معیــار ،تشــخیص و تفکیــک آن بخــش از ایــن دانش-فناوریها باشــد که دسترســی به فراوردههای آنها )اعم از فراوردههای نظری و محصــوالت و تکنولوژیهــای عملــی( در بــازار آزاد ،امکانپذیر خواهــد بود و آن بخــش که به اعتبار جنبههای خــاص آنها ،باید به ضرورت در داخل کشــور به تولیدشان اهتمام ورزید .بهعنوان نمونه، تولید سیســتمهای رمزکننــده و رمزنــگار ) (cryptographsیا تعیین نقشــه جغرافیای ژنتیک همه اقــوام ایرانی ،یا تکمیل ســیاههای از ظرفیتهای ژنتیکی زیستبومهای طبیعی در ایران ،در زمره دادهها، اطالعــات ،تواناییها و تکنولوژیهایی نیســت که بتــوان از بازارهای بینالمللی آنها را به دســت آورد .ظرفیت دستیابی به این تواناییها یا دادهها باید در داخل کشــور موجود باشــد .از تــراز جنبههایی که برای امنیت کشــور )در معنای گســترده این اصطالح که دربرگیرنده امنیت بهداشــتی ،اطالعاتی ،زیســت-محیطی و ...میشــود( ،واجد اهمیت اســت که بگذریم ،در بقیــه موارد باید با توجــه به امکانات نیروی انســانی و ذخایر طبیعی در کشور ،سرمایهگذاریهای موردنظر را در ارتباط و همکاری با شــبکههای پژوهشی بینالمللی انجام داد که چشــماندازهای تحقیقاتشان با آنچه در برنامههای جامع علمی- فناورانه در کشــور به آنها توجه شده است ،نزدیک و هماهنگ است. باید توجه داشــت کــه پژوهشهــا در عرصــه دانش-فناوریهای جدیــد از چنان پیچیدگــی و تراز تخصصی باال و هزینههای ســنگین برخوردار است که نمیتوان انتظار داشت بهتنهایی و بدون همکاری با دیگر شــبکههای تحقیقاتی ،به پیشــرفتهای جدی در آن دســت یافت .بهعنــوان مثال ،یکی از زمینههای اساســی بــرای پژوهشها در حــوزه دانش-فناوریهای همگرا ،ایجاد زیســتبومهایی اســت کــه در آن مفهوم »اینترنت چیزهــا« )(the internet of everything به یک معنای بســیار گســترده و فراگیر ،یعنی ارتبــاط و اتصال همه اجزای زیســتبوم در یک شبکه ،تحقق یافته اســت .یکی از نیازهای اساســی چنین شــبکهای ،تأمین انرژی موردنیاز بــرای حفظ توانایی فعالیت شبکه با بازده باالســت .تولید انرژی موردنیاز چنین شبکهای با اســتفاده از منابع متعــارف ،نظیر نفت و گاز ،حتــی اگر امکانپذیر باشــد ،با چنان تبعات نامطلوب زیســت-محیطی همراه اســت که اساســا نباید آن را در محاســبات وارد کرد .هرچند در کشــوری نظیر ایران اســتفاده از انرژی خورشیدی یک گزینه بسیار مهم و اساسی در تعیین نیازهای انرژی کشور به شمار میآید ،اما مهمترین منبع در این زمینه ،بهرهگیری از انرژی جوش هســته ،یعنی همان فرایندی اســت که سوخت خورشــید و ستارگان را تأمین میکند .هماکنون شماری از کشــورها ،در تکاپوی تکمیل این نوع فناوری هســتند و پیشرفتهایی که در این زمینه صورت گرفته است ،از حیث نشاندادن امکان تحقق این ایده ،چشمگیر بوده اســت .در سالهای آینده با رشد هرچهبیشتر دانش-فناوریهای شــزان ،بهخدمتدرآوردن این نوع فناوری در یک تراز تجاری از یک امکان صرف به یک واقعیت بدل میشــود .به این اعتبار حضور ایران در چنیــن عرصهای ،از هر حیث مفید و برکتخیز خواهد بود. نخستینبار که با شــما در مورد فناوری همگرا گفتوگو کردم، سال ۱۳۸۶بود و شما مجری طرح پژوهشی برای مرکز تحقیقات سیاســت علمی کشــور در همین حوزه بودید .انگیزه تعریف آن طرح پژوهشــی چه بود و چه اهدافی را دنبال میکرد؟ چه شد که فناوریهای همگرا را مهــم یافتید و تصمیم گرفتید آن را موضوع پژوهش قرار دهید؟ اندیشــه پژوهش درخصوص دانش-فناوریهــای همگرا تا حد زیادی مرهون تأســیس دپارتمــان آیندهاندیشــی در مرکز تحقیقات بــه همت دکتر »رضا منصوری« معاون امور پژوهشــی وزارت علوم در دوره وزارت دکتــر »جعفر توفیقی« بود کــه نگارنده نیز بهعنوان نخستین سرپرست آن ،به همکاری دعوت شد .از جمله فعالیتهایی که در آن دپارتمان دنبال شد ،ایده بومیسازی فناوری آیندهنگاری بود که کوشش در راستای تحقق آن ،با همکاری شماری دیگر از نهادهای پژوهشی و علمی و آکادمیک در کشور ،منجر به انجام نخستین طرح ملی پامفا )پــروژه آیندهنگاری مناســبترین فناوریهــا برای ایران (۱۴۰۴در ســال ۱۳۸۰شــد .در جریان فعالیت در این پروژه ،اهمیت دانش-فناوریهای همگرا برجســته شد .برگزاری دو کارگاه در زمینه آیندهپژوهی با مشارکت شمار زیادی از محققان ایرانی و نیز نهادهای دستاندرکار که محصول آن در قالب دو کتاب به ویراستاری مشترک نگارنده و دکتر »راغفر« درخصــوص جنبههای مختلف آیندهپژوهی و از آن جمله اهمیــت دانش-فناوریهای همگرا بود ،عامل دیگری شــد برای توجه جدیتر به این قلمرو .برخی از سخنرانیهایی که در آن کارگاهها ارائه شــد ،از جمله سخنرانی دکتر »رفیعیتبار« به نحو خاص مربــوط به دانش-فناوریهای همگرا بود .در ســالهای بعد فعالیتهایی که در دپارتمان آیندهاندیشی مرکز تحقیقات با مشارکت همکاران این دپارتمان و نیز همکاران دیگری که در نهادهای مختلف در دپارتمانهایی مشابه سرگرم فعالیت در قلمرو آیندهپژوهی بودند، اهمیت این دانش-فناوریها را برجســتهتر کرد .از جمله محصوالت ایــن فعالیتها تکمیل پــروژهای بود درخصــوص تکاپوهایی که در کشــورهای دیگر برای دستیابی به دانش-فناوریهای نو و نیز همگرا در افقهای آینده انجام شــده است .گزارش آن پروژه ،اخیرا در قالب یک کتاب مبســوط با عنوان »آشنایی با برخی از تجارب آیندهنگاری و آیندهپژوهی در جهان« از سوی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور انتشــار یافته اســت .در زمره دیگر عواملی که در جلب نظر نگارنده برای پرداختن به مســئله دانش-فناوریهای همگرا بسیار مؤثر بود، آشنایی با خود شما و اشتیاقی بود که برای پیشبرد پژوهشها در این عرصه به شیوهای روشمند و دانش-محور نشان میدادید .مجموعه عواملی که در باال به آنها اشــاره شد و شــماری دیگر از عواملی که در اینجا ذکر نشــدهاند ،دستبهدســت هم دادنــد و ضرورت انجام پروژهای مشــخص در زمینــه دانش-فناوریهای همگــرا را به نیت با دستیابی به تکنولوژی به هر قیمت ،نميتوان همه مشکالت کشور و بلکه جهان را از سر راه برداشت .برای تعامل سازنده با تکنولوژی ،باید به شناخت تکنولوژی از منظری مرتبهدومی آن هم منظری صحیح و سنجیده و نه همچون دیدگاههایی که به وسیله امثال »هایدگر« و پیروانش درباره تکنولوژی مطرح میشود ،نظر کرد آشناکردن حیطه عمومی با تحوالتی که در این زمینه در جریان است، بیشازپیش آشــکار کردند .پروژه مشــترک ما ،که در پاسخ به همان نیاز پیگیری و اجرا شــد ،شاید )اگر نگویم تنها پروژه( ،یکی از معدود پروژههایی بود که در آن عالوه بر پرداختن به جهات نظری و تحوالت عملی دانش-فناوریهای همگرا در ســطح بینالمللی ،از تجربیات مســتقیم شــماری از دانشــوران ایرانی که در ایــن زمینهها به نحو بالفعل سرگرم انجام پژوهش هستند ،با بهرهگیری از شیوه گفتوگو و مصاحبه عمقی ،برای توضیح دقیقتر درخصوص جنبههای متنوع شزان اســتفاده شــده بود .از جمله مهمترین نکاتی که در کتابی که بهعنوان محصول نهایی پروژه انتشــار یافت ،موردتأکید واقع شــده بــود ،این بود کــه تکنولوژیها بهطور کلــی و تکنولوژیهای همگرا بــه نحو خاص ،بــه اعتبار ظرفیتها و تواناییهــای فراخی که برای ایجاد تغییــر در واقعیت در اختیار آدمیان قــرار میدهند ،میتوانند به »تیغهایی در دســت زنگیان مست« بدل شــوند .به همین جهت یکی از اساسیترین موضوعات در ارتباط با تکنولوژیهای نو ،مسئله کنترل و مهار آنهاست .تحقق این امر بههیچروی در تراز فعالیتهای تکنولوژیــک که تــرازی مرتبهاولی اســت ،امکانپذیر نیســت .برای شناخت دقیق تکنولوژی و اعمال سیاستهای مناسب جهت مهار و بهکارگیری بهینه آن ،باید از منظری مرتبه دوم و با نگاهی نقادانه به شناخت تکنولوژی همت گماشت .اهمیت نگاه درجهدومی که در آن کتاب مطرح شــده بود ،یعنی رویکرد عقلگرایی نقاد ،در آن بود که از اتخاذ رویهای مبتنی بر »مهر یا کین« کورکورانه نســبت به تکنولوژی خودداری کرده بود .یعنی نه به تأسی از امثال »گوته« و »مری شلی« بــه تکنولــوژی در هیأت دکتر فاوســتی که روح خود را به شــیطان فروخته ،نظر میکرد یا نه آن را همچون هیوالیی که دکتر فرانکنشتین خلق کرده بود ،به شــمار میآورد و نه چنان سادهلوحانه )چنان که در هشــت سال دولت گذشته شاهد بودیم( ،شیفته تکنولوژی بود که بپندارد با دســتیابی به تکنولوژی به هر قیمت ،بتوان همه مشکالت کشــور و بلکه جهان را از ســر راه برداشــت .برای تعامل سازنده با تکنولوژی ،باید به شــناخت تکنولوژی از منظری مرتبهدومی ،آن هم منظری صحیح و ســنجیده و نه همچون دیدگاههایی که به وســیله امثــال هایدگــر و پیروانش دربــاره تکنولوژی مطرح میشــود ،نظر کرد .برخی از دانشــجویان دکترای نگارنده هماکنون ســرگرم انجام پروژههای پژوهشــی مهمــی در ارتباط با همین موضوع هســتند و برخی از این دانشــجویان نیز که رسالهشــان را تحتنظارت نگارنده به پایان رســاندهاند ،بحثهای مهمی را درخصوص نگاههای مرتبه دوم بــه تکنولوژی مطــرح کردهاند .تکمیل و انتشــار این پژوهشها کمک زیادی به رشد زیســتبوم معرفتی کشور در ارتباط با شناخت تکنولوژی میکند .درخصوص کتابی که بهعنوان محصول مشــترک پروژه ما انتشــار یافت ،اینجا همین اندازه بایــد تأکید کنم که مطالب آن کتاب ،هــم از حیث نکات مرتبهاولی درباره تکنولوژیهای همگرا و هــم بهخصوص از جنبــه بحثهای مرتبهدومی درباره شــناخت تکنولوژی ،حتی با وجود گذشــت چند ســال از انتشار آن و با وجود پیشــرفتهای زیادی که در این مدت در حــوزه دانش-فناوریهای همگرا پدید آمده اســت ،همچنان میتواند بــرای خوانندگان ایرانی مفید باشد .هرچند عرضه تألیفات تازه یا بهروزکردن و انتشار ویراست جدیدی از آن کتاب ،میتواند کمک بیشــتری به خوانندگان عالقهمند به آشنایی با جنبههای متنوع از شزان کند. یکی از دســتاوردهای آن طرح پژوهشــی ،انتشار کتاب موج چهارم توســعه علمی-فناورانه بود که در ســال ۱۳۸۹به چاپ رســید ،در این کتاب فناوریهای همگرا را موج چهارم توســعه علمی-فناورانه جهان دانستهاید .اکنون از آن پژوهش هشت سال گذشــته اســت .باز هم بر این باورید که در پس موج سوم توسعه علمی-فناوری اطالعات فناوریهای همگرا تمدن بشری را متأثر خواهند کرد؟ ویژگیهای چنین موجی چیست؟ بهخوبی به ایــن نکته توجه دارید که تکنولوژیهــا از آغاز ظهور انسانهای هوشــمند و حتی پیش از آن در میان انساننماهای اولیه، عامل مؤثری برای تغییــر بودهاند .در جهان مدرن که برخالف جهان طبیعی انسانهای اولیه ،بخش اعظم آن برساخته خود آدمی است، نقش انــواع تکنولوژیها در تغییر و برســاختن واقعیت ،آنگونه که طرح و نقشــه آدمیان اقتضا میکند ،بهمراتب برجســتهتر از گذشــته اســت .هر اندازه »توان عّلی« ) (causal powerتکنولوژیها بیشــتر باشــد ،قابلیت آنها برای ایجــاد تغییرات در واقعیــت باالتر میرود. فناوریهای شزان در زمره تکنولوژیهایی هستند که از باالترین درجه توان علی برای تغییر واقعیت )در سطوحی از این واقعیت که معموال در دسترس دیگر تکنولوژیها نیست( ،برخوردارند .همین جنبه به این تکنولوژیها ،قابلیتی بینظیر اعطا میکند .در تابســتان ســال گذشته در کنفرانســی در یونان که در حــوزه آیندهنگاری ســامان یافته بود، شــرکت کردم .گزارش این کنفرانس در اختیار پژوهشــکده مطالعات اجتماعــی و فرهنگی اســت و قرار اســت به همت عزیــزان همکار در آن پژوهشــکده در قالب یک رســاله مفرده منتشــر شود .از جمله جنبههایی که در آن کنفرانس موردتوجه قرار داشــت ،نقش دانش- فناوریهای همگرا در شکلدادن به آینده بشر بود .فهرست تحوالتی کــه از رهگذر ایــن دانش-فناوریها پدید میآید ،بهاصطالح بســیار پروپیمان و سرشــار از موارد متنوع اســت .با این حال به اذعان همه متخصصان این فهرســتها صرفا به اعتبار محدودیتهای گمانهزنی و قوه تخیل آیندهپژوهان ،از شــمار بهمراتب بیشتری از اقالم و موارد، بیش از آنچه اکنون در آن درج شــده است ،عاری است .حقیقت این اســت که در دههها و ســدههای آینده ،آنچنان تواناییهایی به برکت دانش-فناوریهای شزان برای استخدام انواع ظرفیتهای موجود در طبیعــت ،در اختیار آدمیان قرار خواهد گرفت که اگر آدمیان کنونی با آن مواجه شوند ،انسانهای قرون بعد را ،اگر در زمره خدایان محسوب نکنند ،قطعا همچون ابرانســانها تلقی خواهند کــرد و البته در این تلقی به راه صواب نرفتهاند .بهرهگیری همزمان و ســازگار و نظاممند از تواناییهای مغز آدمی و ظرفیتهای مندرج در جهانی که تاروپود آن یکســره برساختهشده از اطالعات است )بهعنوان یک مثال بسیار پیشپاافتــاده ،سلســله طبیعی اعداد را در نظــر بگیرید که درون آن شــمار نامتعینی خواص و آثار برای اعداد وجود دارد که ریاضیدانان تاکنون به کشــف حجم کوچکــی از آن توفیق یافتهانــد ،هرچند این حجم کوچک ،خود مجموعهای بســیار فراخ را تشکیل میدهد ،نظیر اینکــه در این سلســله ،برخی اعــداد زوج و برخی فردنــد و در میان اعداد فرد )بهعالوه عدد زوج (۲برخی اعداد ،عدد اولاند ،یعنی تنها به خود و به عدد ۱قابل تقســیماند .در میان سلســله اعداد طبیعی انواع مجموعهها با خواص شــگفت یافت میشــود؛ نظیر سلســله اعداد موســوم به فیبوناچــی )یعنی سلســله … ,۱,۲,۳,۵,۸,۱۳که نظم بســیاری از پدیدارهای طبیعی بر مبنای آن شکل گرفته است ،از جمله ردیفهای منظم پرچمهای گل آفتابگردان( یا سلسله اعدادی که مجموع توانهای سومشــان با یکدیگر برابرند -کوچکترین عضو این مجموعه عبارت اســت از ۹۳ + ۱۰۳ = ۱۳ + ۱۲۳و . ...بسیاری از خواص و شــگفتیهای دیگر که ذکر آنها به مثنــوی هفتاد من کاغذ نیاز دارد( ،در کنار اســتفاده از قابلیتهــای موجود در طبیعت مادی در تراز نانــو یعنی در ابعاد ۹-۱۰متر و پایینتر از آن و نیز بهرهبرداری از قابلیتهــای حیات آنگونه که در ارگانیســمهای زنده در ســطح ســلولها و ترازهای بهمراتب پایینتر از این ســطح آشــکار میشود، قدرتی به آدمی میدهد که میتوان آن را از قدرت خدایان اســطوره یونان باســتان که در کوه المپ ســاکن بودند ،برتر به شــمار آورد .در چنین جهانی مسائلی که از حیث باورهای دینی ،رویکردهای اخالقی، شیوههای زیســت زندگی اجتماعی ،نظامهای سیاسی ،چارچوبهای اقتصادی ،مالحظات فرهنگی و ...برای آدمیان سدههای آینده مطرح میشــود ،چنان با هنجارها و نظامهای باور آدمیــان کنونی متفاوت خواهد بود که اگر شــانس دیدار با نبیرگان ،نصیب انسانهای کنونی شــود ،بهراستی و از صمیم قلب اذعان خواهند کرد که به قول حافظ »با عالمی از نو برساختهشــده و با آدمیانی از نو ساختهشده« مواجه شــدهاند .از آنجا که یکی از اهداف اصلی هر نوع نگاه آیندهپژوهانه، بهرهگیری از بصیرتهایی اســت که توجه به آینده برای شــکلدادن بهینه به جوامع کنونی در اختیار شــهروندان ،اعم از حیطه عمومی، نهادهای مدنی و نیز تصمیمگیران و مســئوالن ،قرار میدهد ،هر نوع اطالعرســانی دقیق و حسابشــده ،از آن ســنخ که در تألیف مشترک ما به آن توجه شــده بود ،بهدور از جنجالبرانگیزیهای ژورنالیستی، بــرای آموزش تکتک آحــاد مملکت ،یک وظیفه مبرم و اساســی و ملی محسوب میشود و امیدوارم ستاد راهبردی توسعه فناوریهای همگرای کشور ،در معاونت علمی و فناوری ریاست ،بتواند در راستای ادای حداقل بخشی از این وظیفه خطیر کامیاب و موفق شود. 23اردﯾﺒﻬﺸﺖ 11 1395 ﻧﮕﺎه ﻧﻮ درباره همگرایی -واگرایی علوم و فناوریها چرخه بیپایان کشف و ابداع ﻣﺴﻌﻮد زﻣﺎﻧﻰ* بهتازگــی »روکو« در مقالهای ،کوشــیده تبیینی برای همگرایی- واگرایــی علوم و فناوریها ارائه کند .به روایت ایشــان ،واگرایی یک علم -فناوری امری طبیعی اســت و در نتیجه بــه ارائه تبیینهای نزدیکتر به واقع و فناوریهای کارآمدتر نیاز اســت .او میگوید این فرایند ریشه در روش کارکرد مغز دارد .او بر این باور است که کشف علمــی و ابداع فناورانه در حوزههای مختلف به شــکل منســجم امــا غیریکنواخت تکامــل مییابد .این فرایند بــه همگرایی علمی، یکپارچگی فناورانه و واگرایی دانش و قابلیتها در حوزههای جدید منجر میشــود .این چرخه موجب همافزایی شــده کــه به ابداع و کشف بعدی منجر خواهد شد .چرخه همگرایی -واگرایی یک روند معمولی در توســعه علم و فناوری اســت .این چرخه شامل چهار مرحله اســت؛ ) (Aهمگذاری خالقانه از مشــارکتهای حوزههای متعدد به ســمت ایدهها یــا مفاهیم جدید هدایت میشــود(B) ، یکپارچگی سیســتمی به ســمت یــک همگذاری یا اختــراع جدید برای نیازهای مشــخص هدایت میشــود (C) ،بروندادهای ابداع فناورانه به سمت محصوالت و قابلیتهای کاربردی جدید هدایت میشــود و ) (Dپیامدهای زایشــیای که به راهحلهایی که قبل از آن امکانپذیر نبودنــد و فواید ،ابزارها و قابلیتهای کاربردی جدید را فراهم میکنند ،منجر میشــوند .هر چرخه و هر مرحله در اصل، یکدیگر را در یک الگوی رشد شبهنمایی دنبال میکنند .این فرایند در اصل از عملکرد مغز انسان برای حل مسئله سرچشمه گرفته است و در خدمت انســان برای برآوردن نیازهــای معرفتی و غیرمعرفتی اســت .دکتر »علی پایا« در ایــن زمینه میگوید باید توجه داشــت آنچه که »روکو« بــه آن پرداخته ،توضیحی با ذکر جزئیات بیشــتر از همان نکتهای اســت که از قرنها پیش بر فیلســوفان و عارفان و اصحاب نظــر )البته بر هر یک در حد ظرفیتهــای معرفتی زمانه خود( شــناخته شــده بوده و از آن با عنوان کلی »وحدت در کثرت و کثرت در وحــدت« یاد میکردند .البته نظر فیلســوفان و عارفان، به جاریبودن این اصل در کل عالم وجود بود ،اما فیلســوفان علم از »دیوید هیوم« و »اســتوارت میل« در قرن نوزدهم تا »تولمین« و »آگاســی« در قرن بیستم و حتی تا فیلســوف -مورخ علم آماتوری نظیر »آرتور کوستلر« و بسیاری دیگر از صاحبنظران در حوزه علوم و دانشها ،به این نکته توجه داشــتهاند که ظهور رشتههای تازه از ترکیب و تلفیق رشتههای موجود و سپس رشد و تحول این رشتهها و سربرآوردن رشتههای جدیدتر از دل آنها ،الگویی است که عمری به درازای تاریخ معرفت دارد .اما البته در قرون جدید و بهخصوص از قرن بیستم به اینســو ،با ارتباط نزدیکتر میان علم و تکنولوژی، این فرایند شــتابی بهمراتب چشــمگیرتر پیدا کرده است؛ شتابی که بهکلی در تاریخ گذشــته بشر بینظیر و بیمانند است .تحوالت تازه موجب شــده اســت که اینک نهتنها در قلمرو معرفت و دانش به تحقیقات بنیادی صرف و تحقیقات ناظر به کاربردها توجه شود که در حوزه تکنولوژیها نیز تحقیقات بنیادین و تحقیقات مهندســی از هم تفکیک شوند و برای هر یک ،حساب جداگانهای گشوده شود .در همه این زمینهها ،تحوالت به شیوهای برهمافزا در جریان است ،به این معنی دائما »مســائل« و نیز »راهحلها« و »رویهها و تکنیکها« از حوزهای به حوزه دیگر »ســرریز« میشــوند .درجه این ارتباطات برهمافــزا چنان زیاد اســت که در زمانه کنونی ،حتــی تصور اینکه محققی بتواند به شــیوهای غیر از شیوههای مرسوم »بینرشتهای« »فرارشــتهای« و »چندرشتهای« کار پژوهش را بهتنهایی ،بهگونهای واجد اعتبار و محتوا به انجام برســاند ،دشــوار اســت .عدم اطالع محققان از حوزههای دیگر کار پژوهش را برای آنان بســیار دشــوار خواهد کرد .اما نکتهای کــه درباره توضیح »روکو« باید مورد توجه قرار داد ،این اســت کــه صرفنظر از بیان تــازه او در توضیح امری که از دیرباز شــناخته شده بود ،چنین نیست که ارتباطات پیچدرپیچ کنونی میان شعبههای مختلف معرفتی و تکنولوژیک ،منجر به آن شــده باشد که برای حل مسائل و دستیابی به نظریههای بدیع برای موضوعات واجد محتــوا )و نه پیشپاافتاده( ،راهحلهای مکانیکی یا آلگوریتموار پیدا شــده باشــد .ارائه راهحلها و نظریههای بدیع، در گرو تعامل شــماری از عوامل اســت و در غیــاب هر یک از آنها، شانس دستیابی به راهحلی بهینه بسیار کاهش مییابد .این عوامل از جمله عبارتند از معرفت پیشــینی مناســب محقــق یا محققان. مقصود از معرفت پیشینی مناسب ،معرفتی است متناظر با مسئله موردبررسی؛ اهتمام نظاممند محقق یا محققان برای یافتن راهحل که این امر مســتلزم تعامل مستمر آنان با مســئله موردنظر است. فراهمبودن شرایط محیطی از حیث تراز معرفتی و امکانات تکنیکی )از جمله دستگاهها و ماشــینها و نیز قوانین و مقررات( و باالخره عنصر شانس و اقبال .با تجمیع این عوامل ،احتمال توفیق محقق یا محققان برای دســتیابی به راهحل یا نظریه مناسب افزایش مییابد اما قطعیت پیدا نمیکند. ابداعــات و ابتــکارات )در حوزه نظر و عمل هــر دو( ،عموما در مواجهه با چالشهایی که واقعیــت بیرونی پیشروی جوامع قرار میدهد و در برخی موارد نیز به صورت تصادفی و در حین پیگیری موضوعاتــی دیگر تحقق مییابند .در زمانه جدید ارتباط و همکاری نزدیک ماشین و انسان برای حل مسائل ،یک ضرورت اجتنابناپذیر بوده اســت .بدون کمک دســتگاههای تازه ،از جمله پردازشگرهای قدرتمند اطالعات که به آدمی برای دســتیابی به الگوهای مدفون در دل خروارها داده بیزبان کمک میکنند ،حل بســیاری از مسائل امکانپذیر نبود .بهعنوانمثال ،زمانی که دانشــمندان در مرکز سرن کار شــکار ذره بوزن هیگز را آغاز کردند ،اگر میخواستند محاسبات مربوط به شناســایی ذراتی کــه از تصــادم ذرات بنیادین در داخل شتابگر تولید شده بودند را بدون استفاده از پردازشگرهای قدرتمند و کامپیوترهای پرسرعت به انجام برسانند ،به صدها سال زمان نیاز داشــتند .نکته دیگری که باید در مورد مدل »روکو« مورد تأکید قرار داد ،اینکــه هرچند الگــوی »کثرت در وحــدت و وحدت در کثرت« دائما بهگونه یــک مارپیچ باالرونده در ســطوح باالتر و باالتر تکرار میشود ،اما وحدت زیرین بنیادی که در هر مرحله حاصل میشوند، از حیث درجه گستردگی فراختر میشوند و الگوهایی فراگیرتر برای تبیین با اســتفاده از حداقل متغیرها فراهم میآورند .درهمانحال در تــراز کثرت نوظهور ،ارائه مدلهای وحدتبخش برای فهم تنوع و پراکندگیهای مشهود در تراز مورد بحث ،اجتنابناپذیر است زیرا تنها در پرتو دستیابی به این قبیل الگوهای وحدتبخش ،ولو در تراز هر دیسیپلین تازه است که امکان شناخت میسر میشود. * معاون توسعه کسبوکار شرکت نوآوران فناوریهای همگرای شزان
© Copyright 2026 Paperzz